خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

412

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

كه در يقينى بودن نتايج ، قصورى هست بلكه به اين معنى است كه حكم يقينى در درجهء نخست براى مقدمات بوده و به توسط مقدمات ، نتايج نيز يقينى باشند . 5 - اين مقدمات بايد از نظر علمى كه نتايج از آن علم بوده يا علمى كه مشارك آن علم باشد ، با نتايج مناسبت داشته باشند ، زيرا علت با معلول تناسب دارد ، و معنى مناسب اين است كه محمولات براى موضوعات ذاتى باشند . 6 - برهان‌هاى اوليه‌اى كه مقدمات هر برهان متوقف بر آن‌ها هستند ، بايد از خود مقدمات برهان اقدم و اعرف باشند . و همين‌طور براهين اين برهان‌ها نسبت به آن‌ها ، تا بالأخره برسد به برهان‌هايى كه بديهى و بيّن بنفسه باشند و نسبت به تمام برهان‌هاى بعدى اقدم و اعرف باشند . بايد دانست كه « قديم‌تر بودن » داراى دو اصطلاح است : اقدم برحسب نفس الامر ، اقدم نسبت به ما . اقدم در نفس الامر ، بالطبع است . همچنين اقدم نسبت به ما نيز دوگونه است : اقدم برحسب عقل ما ، اقدم برحسب حس ما . اعرف بودن نيز همين‌گونه است يعنى اعرف برحسب طبع با اعرف برحسب عقل و ادراك تفاوت دارد . توضيح اين‌كه اقدم بالطبع ، آن است كه رفعش مستلزم رفع غير بوده اما رفع غير مستلزم رفع آن نخواهد بود . اعرف بالطبع آن است كه آن‌چه مقتضى وجود و بقاى طبايع موجودات عالم - بر نظام و ترتيبى كه هست - مىباشد ، بالذات قصد تحصيل و ايجاد آن را كرده باشند ، نه آن‌چه كه بالعرض در راه ايجاد غير قرار مىگيرد . اما اقدم و اعرف نسبت به ما آن است كه در ادراك عقلى يا حسى ، بالذات بر امور ديگر سبقت مىگيرد . اكنون اگر انواع و اجناس را اعتبار كرده و در نظر بگيريم ، مىبينيم كه اجناس به حسب طبع اقدم‌اند - زيرا رفع اجناس مقتضى رفع انواع است - اما انواع بالطبع اعرف هستند ، زيرا اگر ايجاد اجناس بالذات مقصود طبيعت بود ، اجناس بدون انواع مىتوانستند وجود داشته و نيز فقط يك نوع وجود مىداشت . ولى نسبت به ما ، اجناس هم اقدم‌اند و هم اعرف . زيرا در آغاز و بدايت عقول ، نخست امر اعم تمثل پيدا كرده و سپس به تدريج امور خاص يكى پس از ديگرى با